زندگی دفتری از خاطرهاست ...
یک نفر در دل شب ، یک نفر در دل خاک ...
یک نفر همدم خوشبختی هاست ،
یک نفر همسفر سختی هاست ،
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد...
ما همه همسفریم

شبی غمگین شبی بارانی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستی ام بود و ندانست که
در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد

در گذرگاه زمان خيمه شب بازي دهر با همه تلخي و شيريني خود ميگذرد ،
عشقها ميميرند ،
رنگها رنگ دگر ميگيرند ،
و فقط خاطره هاست ،
که چه شيرين و چه تلخ دست ناخورده بجا مي ماند

به دریا شکوه بردم از غم و شب...
وزین عمری که تلخ و تلخ بگذشت.
به هر موجی که میگفتم غم خویش...
سری میزد به سنگ و باز میگشت

گر نمیتوانی شاهراه باشی،
کوره راه باش.
اگر نمیتوانی خورشید باشی،
ستاره باش.
کمیت نشانگر پیروزی یا ناکامی تو نیست...........
بهترین
هر انچه هستی باش

روزهائی که بی تو می گذرد
گرچه با یاد توست ثانیه هاش
آرزو باز می کشد فریاد:
در کنار تو می گذشت،ای کاش
!
شايد آن روز که سهراب نوشت:
تا شقايق هست زندگي بايد کرد
خبري از دل پر درد گل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت:
هر گلي هم باشي چه شقايق چه گل پيچک و ياس
زندگي اجباريست

زندگي ابشارخيالات است
اين ابشار خيالات را بدست دريا بسپار تا بدست هيچ نا اهلي نرسد
پویا
نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/06/30 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY