اسمونی اسمونی
تو که پیشم نمی مونی
یه دفعه چشماتو وا کن
چشمای منو نگاه کن تا که حرفمو بخونی
اسمونی اسمونی
اسمونی نمی دونی چه ملامت ها کشیدم
شبها چشمامو می بستم تو رو پیش روم می دیدم
اسمونی اسمونی
تو از اسمونی و من یه زمینی فقیرم
جشن پرواز تو دنیا اما من مرغی اسیرم
اسمونی گر بمونی زندگی از سر می گیرم
اگه دستهامو بگیری می دونم که پر می گیرم
می رم اونجایی که رنگ هیچ زمینی و نبینم
اما رفتم محاله
چون خودم اهل زمینم.

نوشته شده توسط just parmin در چهارشنبه 1386/06/07 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY