تبليغاتX
خاطرات خوب گذشته

انار

لیلی زیر درخت انار نشست .

درخت انار عاشق شد .گل داد.سرخ سرخ

گلها انار شد.

داغ داغ.هر اناری هزار تا دانه داشت .

دانه ها عاشق بودند

دانه ها توی انار جا نمی شدند.انار کوچک بود.دانه ها ترکیدند.

انار ترک برداشت.خون انار روی دست لیلی چکید.

لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید .

مجنون به لیلی اش رسید .

خدا گفت:راز رسیدن فقط همین بود .

کافیست انار دلت ترک بخورد .


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1387/05/06 ساعت موضوع | لینک ثابت


داستان کوتاه

 

اجي مجي لا ترجي

يك زوج در اوايل ۶۰ سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن. ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين. خانم گفت: اوووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم. پري چوب جادووييش رو تكون داد و اجي مجي لا ترجي دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM۲ در دستش ظاهر شد. حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت: خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري ۳۰ سال جوانتر از خودم داشته باشم. خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!! پري چوب جادوييش و چرخوند و……… اجي مجي لا ترجي و آقا ۹۲ ساله شد! پيام اخلاقي اين داستان مردها شايد موجودات ناسپاسي باشن ، ولي پريها… مونث هستند !!!!!!!!


 

نوشته شده توسط just parmin در چهارشنبه 1387/05/02 ساعت موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting