عشق! 
یک جوشش کور است و پیوندی از سر نا بینایی و
دوست داشتن!
پیوندی خود اگاه . از روی بصیرت و روشن و زلال.
عشق! 
بیشتر از غریزه اب می خورد و هر چه از غریزه سر زند بی ارزش است و
دوست داشتن!
از روح طلوع میکند و هر جا که یک روح ارتفاع دارد دوست داشتن نیز همگام با ان اوج می گیرد.
عشق! 
با دوری و نزدیکی در نوسان است،اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود و اگر تماس دوام یابد به ابتذال میکشد و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند،اما
دوست داشتن!
با این حالات نا اشناست و دنیایش دنیای دیگریست.
عشق! 
جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی فهمیدن و اندیشیدن نیست،اما
دوست داشتن!
در اوج معراجش،از سر حد عقل فراتر می رود.و فهمیدن و اندیشیدن را نیز از زمین می کند و با خود به قله ی بلند اشراق می برد.
عشق! 
زیبایی های دلخواه را در معشوق می افریند و
دوست داشتن!
زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد.
عشق!
یک فریب بزرگ و قوی است و
دوست داشتن!
یک صداقت راستین و صمیمی و بی انتها و مطلق.
عشق!
در دریا غرق شدن است و
دوست داشتن!
در دریا شنا کردن.
عشق!
بینایی را می گیرد و
دوست داشتن!
می دهد.
عشق!
همواره با شک الوده است و
دوست داشتن!
سرا پا یقین است و شک نا پذیر.
عشق!
را هر چه بیشتر می نوشیم،سیرابتر می شویم و از
دوست داشتن!
هر چه بیشتر ، تشنه تر...
عشق!
هر چه دیری می پاید کهنه تر و
دوست داشتن!
نو تر می شود.
عشق!
نیرویی است در عاشق که او را به معشوق می کشاند و
دوست داشتن!
جاذبه ای است در دوست که دوست را به دوست می برد.
عشق!
تملک معشوق است و
دوست داشتن!
تشنگی محو شدن در دوست.در
عشق!
رقیب منفور است و در
دوست داشتن!
است که هواداران کویش را جو جان خویشتن دارند،که حسدش خصه ی عشق است. و چه
عشق!
معشوق را طعمه ی خویش می بیند و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید و اگر ربود با هر دو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور می گردد. و
دوست داشتن!
ایمان است، و ایمان یک روح مطلق است،یک ابدیت بی مرز است از جنس این عالم نیست.
عشق!
لذت جستن است و
دوست داشتن!
پناه جستن.
عشق!
رو به جانب خود دارد،خود خواه است و خودپا و حسود و معشوق را برای خویش می پرستد و می ستاید اما
دوست داشتن!
رو به جانب دوست دارد،دوست خواه است و دوست پا و خود را برای دوست می خواهد و او را برای او دوست می دارد و خود در میانه نیست.
اری ،
دوست داشتن از عشق برتر است و من هرگز خود را تا سطح بلند ترین قله ی عشقهای بلند،پایین نخواهم اورد...
دکتر شریعتی

نوشته شده توسط just parmin در شنبه 1386/09/24 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY