می گن یه روز عشق ♥و دیونگی و محبت وحسودی و فضولی با هم قایم موشک بازی می کردند،تا که نوبت به دیوونگی می رسه تا چشم بذاره،عشق ♥چون نمی دونه کجا قائم بشه میره پشت بوته ی گل سرخ
قائم میشه،
دیوونگی هم همه رو پیدا می کنه جز عشق♥. فضولی که به کمک حسودی می فهمه عشق♥ کجا پنهان شده به همین خاطر دیوونگی رو خبر می کنه .
دیوونگی هم یه چوب بر می داره و فرو می کنه تو بوته ی گل سرخ
،یکدفعه صدای فریاد عشق ♥بلند می شه............
وقتی همه رفتن سراغ دیدنش، دیدند چشم های عشق♥ کور شده .....
دیوونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت همیشه عشق♥ و همراهی کنه ....
از اون روز به بعد وقتی عشق♥ به سراغ کسی می ره چون کوره بدی های معشوقشو نمی بینه و هر کی گل سرخ
لمس می کنه صدای فریاد عشق ♥رو می شنوه.......
نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/05/26 ساعت موضوع | لینک ثابت
من دلم می خواهد....
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
فریدون مشیری
نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/05/26 ساعت موضوع | لینک ثابت
جای دسته گلی که فردا در قبرم نثار می کنی
♥ امروز با شاخه گلی کوچک شادم کن♥
♫ ♫
جای سیل اشکی که فردا بر مزارم می ریزی
♥ امروز با نسیمی شادم کن♥
♫ ♫
جای متن های تسلیتی که فردا برایم می نویسی
♥امروز با پیامی کوچک یادم کن♥
♫ ♫
من امروز به تو محتاجم
♥ نه فردا♥
نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/05/19 ساعت موضوع | لینک ثابت
♥ آنگاه که ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني ؛ ♥
به خاطر بياور که:
♫ زيبايي شهاب ها از شکستن ♥ قلب♥ ستارگان است ♫
................ ٭ ♥٭ ♥٭♥٭
.......... ٭ ♥٭ .............٭ ♥٭
.........٭ ٭♥ ................ ٭ ٭♥ .....................٭ ♥٭♥ ٭♥ ٭
....... ٭ ♥٭.......................٭ ♥٭.......... ٭ ♥٭ .............٭♥ ٭
....... ٭♥ ٭..........................٭ ♥٭ .... ٭ ♥٭ ...................٭♥ ٭
....... ٭ ♥٭ ..........................٭ ♥٭٭ ♥٭ .........................٭♥ ٭
........ ٭ ♥٭..............................٭♥ ٭ ..............................٭ ♥٭
......... ٭ ♥٭ ................................................................ ٭ ♥٭
........... ٭♥ ٭ ............................................................ ٭ ♥٭
............. ٭♥ ٭ ......................................................... . ٭♥٭
............... ٭ ♥٭ ....................................................... ♥٭
................. ٭ ♥٭ ...................................................٭ ♥٭
................... ٭ ♥٭ ...............................................٭♥ ٭
..................... ٭ ♥٭ .........................................٭ ♥ ٭
........................ ٭ ♥٭ ................................... ٭♥ ٭
......................... ٭ ♥٭ ............................. ٭ ♥٭
.............................. ٭ ♥٭ .................... .٭ ♥٭
.................................. ٭ ♥٭ .............. ٭♥ ٭
..................................... ٭ ♥٭ ........٭ ♥٭
........................................ ٭ ♥٭..٭ ♥٭
...............................................٭ ♥٭
نوشته شده توسط just parmin در چهارشنبه 1386/05/17 ساعت موضوع | لینک ثابت
چه شد شاعر که در باغ ام گلی دیگر نمی روید
به اهنگ قدم هایم کسی شعری نمی گوید
چه بیهوده کل الوده که باران هم نمی شوید
ببین حتی گل شب بو شب ما را نمی بوید
هنوز از تو در این میدان صمیمی تر نمی بینم
از این تنها درخت شب کسی را سر نمی بینم
هنوز این من هنوز این تو قدیمی تر ولی از نو
به جز چشم سیاه تو شبی دیگر نمی بینم
غم چشمان اهو را تو می فهمی
عبور از نور جادو را تو می فهمی
سکوت هر غزل گو را تو می فهمی

تو می فهمی
تو می فهمی
تو می فهمی
از این هستی چنان مستم
که می لرزم
که می بارم
که در شام غزلسوزان
تو را دارم
تو را دارم
پر از سوزم پر از روزم
چه رنگینم
چه هوشیارم
ببین با تو چه بیدارم
چه بسیارم
چه سرشارم
شهریار قنبری![]()
نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/05/14 ساعت موضوع | لینک ثابت
بی تو در می یابم
چون چناران کهن
از درون تلخی واریزم را
کاهش جان من این شعر من است
ارزو می کردم
که تو خواننده ی شعر من باشی
راستی شعر مرا می خوانی؟
نه دریغا هرگز
باورم نیست که خواننده ی شعرم باشی
کاشکی شعر مرا می خواندی
نوشته شده توسط just parmin در شنبه 1386/05/13 ساعت موضوع | لینک ثابت

اخر یه روز دق می کنم
فقط به خاطر تو
دنیا رو عاشق می کنم
فقط به خاطر تو
شب به بیابون می زنم
فقط به خاطر تو
فقط به خاطر تو رو دست مجنون می زنم
عشقت رو پنهون می کنم
فقط به خاطر من
من دلم رو خون میکنم
فقط به خاطر تو
تو گفتی عاشقی بسه......
دنیا برام یه فقسه...........
گفتی که عاشق یه عادته....
دلم پر از شکایته...............
گفتی می خوای بری سفر...
خیره شدن چشمام به در....
من میشینم به پای تو
فقط به خاطر تو
به من گفتی دیونه
فقط به خاطر من
حرفت به یادم می مونه
فقط به خاطر تو
از خوبیهات کم می کنی
قلبم رو پرپر می کنی
گفتی که که از سنگه دلت...
از من و دل تنگه دلت
ازم گرفتی فاصله
فقط به خاطر من
دست کشیدم از هر گله
فقط به خاطر تو
گفتی از اینجا برو
فقط به خاطر من
می رم به احترام تو
فقط به خاطر تو
نوشته شده توسط just parmin در سه شنبه 1386/05/09 ساعت موضوع | لینک ثابت
زغم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد
عجب از محبت من که در او اثر ندارد
![]()
غلط است هر که گوید:دل به دل راه دارد
![]()
دل من ز غصه خون شد،دل او خبر ندارد
![]()
نوشته شده توسط just parmin در شنبه 1386/05/06 ساعت موضوع | لینک ثابت
و چه رویاهایی...
که تبه گشت و گذشت.
و چه پیوند صمیمیتها،
که به اسانی یک رشته گسست.
چه امیدی،چه امید؟
چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید.
![]()
![]()
![]()
دل من می سوزد،
که قنا ری ها را پر بستند.
که پر پرستو ها را بشکستند.
و کبو تر ها را
اه کبوتر ها را...
و چه امید عظیمی به عبث انجامید.
![]()
![]()
![]()
در میان من و تو فاصله هاست.
گاه می اندیشم،
می توانی تو به لبخند این فاصله را بر داری...
![]()
![]()
![]()
تو توانایی بخشش داری.
دستهای تو توانایی ان را دارد
که مرا
زندگانی بخشد.
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا،
سطر بر جسته ای از زندگی من هستی
نوشته شده توسط just parmin در پنجشنبه 1386/05/04 ساعت موضوع | لینک ثابت
من به بی سامانی،
باد را می مانم
من به سرگردانی،
ابر را می مانم.
من به اراستگی خندیدم.
من ژولیده به اراستگی خندیدم.
سنگ طفلی،اما،
خواب نوشین کبوتر ها را در لانه می اشفت.
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان میگفت.
باد با من میگفت:
چه تهیدستی...
ابر بارور می کرد
من در ایینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم.
اه می بینم،میبینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم...
حمید مصدق
نوشته شده توسط just parmin در پنجشنبه 1386/05/04 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY