تبليغاتX
خاطرات خوب گذشته

به درخواست دوست خوبم..........

پنداشتی چونکه کوه خاموش دمسردم؟

بی درد سنگ سکت بی دردم؟

نی قله ام......

بلندترین قله غرور......

اینک درون سینه ی من التهابهاست...

هرگز گمان مبر شد خاطرات تلخ فراموشم...

هر چند...

نستوه کوه سکت و سردم لیک

                                  اتشفشان مرده خاموشم...

 

                                                                                                           حمید مصدق


 

نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/01/31 ساعت موضوع | لینک ثابت


کاش می شد از میان ژاله ها جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبی ها جان هدیه داد،سختی و نا مهربانی را ندید

کاش می شد اسمان مهر را خانه ساخت،یک اتاقش را به مروارید داد

کاش می شد اسمان مهر را خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش می شد بر مردمان ،پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد،بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

   کاش می شد در ستاره غرق شد  در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سپید از لب دریای مهرش اب خورد

 


 

نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/01/31 ساعت موضوع | لینک ثابت


من ان دم چشم بر دنیا گشودم که بار زندگی بر دوش من بود

چو بی دلخواه خویشتنم افریدند مرا کی چاره جز زیستن بود

من اینجا مهمانی ناشناسم که با نام اشنایانم سخن نیست

به هر کس روی کردم دیدم اوخ مرا از او خبر او را ز من نیست

حدیثم را کسی نشنید،نشنید درونم را کسی نشناخت،نشناخت

برای این جنگی که نام زندگی داشت،سرودم را کسی ننواخت،ننواخت

برونم کی خبر داد از درونم که ان خاموش و این اتشفشان بود

نقابی داشتم بر چهره ارام که در پشتش چه طوفانها نهان بود

همه گفتند عیب از دیده ی توست

جهان را بد چه می بینی که زیباست

ندانم راست است این گفته یا نه

ولی دانم که عیب از هستی ماست

چه سود از تابش این ماه و خورشید

که چشمان مرا تابندگی نیست

جهان را گر نشاط زندگی هست

 

مرا دیگر نشاط زندگی نیست

 


 

نوشته شده توسط just parmin در جمعه 1386/01/31 ساعت موضوع | لینک ثابت


A PRIZE FOR YOU

می نویسم مینویسم از تو

تا تن کاغذ من جان دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گریه این گریه اگر بگذارد

گریه این گریه اگر بگذارد

با تو از روز ازل خواهم گفت

فاتح معراج ازل کافی نیست

با تو از اوج غزل خواهم گفت

می نویسم،همه هق هق تنهایی را

تا تو از هیچ به ارامش دریا برسی

تا تو در همهمه ی همراه سکوتم باشی

به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

می نویسم از تو می نویسم از تو

تا تن کاغذ من جان دارد

می نویسم همه با تو نبودن ها را

تا تو از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی ها باشی

 تا مرا باز به دیدار خود من ببری

می نویسم،می نویسم از تو

                                                تا تن کاغذ من جان دارد....

                                                                                                        شهریار قنبری


 

نوشته شده توسط just parmin در سه شنبه 1386/01/28 ساعت موضوع | لینک ثابت


من ان گلبرگ مغرورم که میمیرم ز بی ابی

                         ولی با ذلت و خواری پی شبنم  نمیگردم                                                                              

                                         


 

نوشته شده توسط just parmin در سه شنبه 1386/01/28 ساعت موضوع | لینک ثابت


عشق(نادر ابراهیمی)

عشق به دیگری ابزاری است برای زیبا و زیبا تر ساختن زندگی .انها که سوگنامه های عاشقانه می سازند،نویسندگان اهل قلم و انها که عشق را مستمسکی می کنند برای پنهان داشتن ناتوانی های خویش درمانده و بیمارند و گریستن در خلوت را دوست دارند زیرا:

این است انچه که تو را از پر،سبک تر می کند

عشق اسان نیست اما عاشقان هرگز تنها نبوده اند،دردملک عاشقان است.

حافظه برای عتیقه کردن عشق نیست برای زنده نگه داشتن عشق است

عاشق شب را به خاطر شب بودنش دوست دارد نه به خاطر انکه می توان ندیده اش گرفت،خویشتن را در محبس اتاقی محبوس کرد و به قتل عام تصویرها و اصوات شبانه مشغول شد.

عاشق خواب الود نیست شیفته ی بیدازی است

عاشق صدای نسیم شبانه را عبادت می کند تا ایاز

عشق در قاب یادها پرنده است در قفس،منت اب و دانه بر سر او مگذار و امنیت و رفاه را به رخ او مکش.........عشق طالب  حضور است و پرواز،نه امنیت و قاب......

عشق عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست پیوسته نو کردن خواستنی است که خود پیوسته خواهان نو شدن است.

تازگی ذات عشق است و طراوت بافت عشق

پس

چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و

                                                                همچنان عشق بماند...

 

                                       نادر ابراهیمی


 

نوشته شده توسط just parmin در سه شنبه 1386/01/28 ساعت موضوع | لینک ثابت


 

خدایا:

به اندازه ی تمامی روزهای رفته ارزوهای مچاله شده  میبینم

و به اندازه ی تمام ستاره های نقره ای شب یلدا ارزوهای نداشته

ولی هنوز امیدوارم.....

یعنی باور دارم...

ارزوهای ابی ات روزی صدایم می کند

 

 


 

نوشته شده توسط just parmin در دوشنبه 1386/01/27 ساعت موضوع | لینک ثابت


تقدیم به او که افتاب مهرش هیچگاه در قلبم افول نمیکند

نمشود بهار از تو سبزتر باشد....

نمشود بهار از تو سبزتر باشد

گل از تو گلگون تر

امید از تو شیرین تر

نمشود پاییز

فضای نمناک جنگلی اش

برگهای خسته ی زردش

غمگین تر از نگاه تو باشد

نمیشود میدانم نمیشود اوازی که مرد روستایی و عاشق

با صدای صاف

در اعماق دره می خواند

در شمال شمال

رنگین تر از صدای تو باشد

نمیشود که بهار از تو سبزتر باشد

نمیشود که تو باشی به مهربانی مهتاب

در ان زمان  که روح دردمندو ولگردم بستری می جوید تا شاید دمی بیاساید

نمیشود که بهار از تو سبز تر باشد

شکوفه از تو شاداب تر

پاییز از تو غمگین تر

نمیشود که تو باشی و شعر هم باشد

نمیشود که تو باشی و ترانه هم باشد

نمیشود که تو باشی و گلدان یاس هم باشد

نمیشود که تو باشی و بلور هم باشد

نمیشود که شب هنگام عطر نگاه تو باشدو محبوبه های شب هم باشد

نمیشود که تو باشی و من عاشق تر نباشم

نمیشود میدانم.......

نمیشود که بهار از تو سبز تر باشد


 

نوشته شده توسط just parmin در دوشنبه 1386/01/27 ساعت موضوع | لینک ثابت


می رسد روزی........

می رسد روزی که فریاد وفا را سر کنی

می رسد روزی که احساس مرا باور کنی

می رسد روزی که نادم باشی از رفتار خود

خاطرات رفته ام را مو به مو از بر کنی

می رسد روزی که تنها ماند از من یادگار

نامه ها یی را که با دریای اشکت تر کنی

می زسد روزی که تنها در مسیر بی کسی

بوته های وحشی گل را ز غم پر پر کنی

می رسد روزی که تنها در کنار قبر من

خاطرات کهنه ام را موبه مو از بر کنی

می رسد روزی که صبرت سر شود در پای من

ان زمان احساس امروز مرا باور کنی


 

نوشته شده توسط just parmin در دوشنبه 1386/01/27 ساعت موضوع | لینک ثابت


با تو گفتم......

 

  گفته بودی از غرورم از سکوتم خسته   

ای........من شکستم هردو را

  گفته بودم از سکوتت از غرورت خسته 

ام.........به خاموشی مغرورانه ات تو 

شکستی مرا

 با تو گفتم از همه تنهایی ام خسته ام

 

 با تو گفتم تا بدانی با همه ناجیگری بی ناجی ام

 

 تو سکوتت خنجری است بر قلب من

 

و حضورت مرهمی است بر زخم من

 

پس تا همیشه باش با من..........

                                                                  حتی اگر خاموشی


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


انکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت

خدایا:

در تنها ترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار..............

تو را چون ارزوهایم دوست خواهم داشت.....به شرطی که مرا در ارزوی خویش نگذاری................

بودیم و کسی پاس نمیدارد که هستیم

باشد که نباشیم و بدانند که بودیم

هرگز چشمانت را بخاطر کسی که مفهوم نگاهت را نمیداند گریان مکن

 

 


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


تقدیم به بهترینم.....

اگر در کهکشانی دور دلی یک لحظه از صد سال یاد من کند...

بی شک

دل من در تمام لحظه ها به یادش میتپد پرشور


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


از خدا خواستم..............

از خدا خواستم تا دردهایم را از من بگیرد.....گفت:

نه رها کردن کار توست تو باید از انها دست بکشی.

از خدا خواستم تا شکیباییم بخشد...گفت:

نه شکیبایی زاده رنج است شکیبایی بخشیدنی نیست بدست اوردنی است.

از خدا خواستم تا خوشی و سعادتم بخشد....گقت:

نه من به تو نعمت و برکت دادم حال با توست که سعادت را فراچنگ اوری.

از خدا خواستم تا رنج هایم را بکاهد....گفت:

نه پایسته ان است که تو خود سر بر اوری و ببالی اما من تو را هراس خواهم کرد تا سودمندوپر ثمر شوی.

من به هر چیزی که به گمانم در زندگی لذت می افریند از خدا خواستم اما گفت:

نه من به تو زندگی خواهم داد تا خود از هر چیزی لذت ببری.

در اخر:

از خدا خواستم یارییم دهد تا دیگران را دوست بدارم همانگونه که انها مرا دارند......

و خداوند گفت:

سرانجام چیزی خواستی تا من اجابت کنم.........


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


رنگین کمان پاداش کسی است که تا اخرین قطره زیر باران میماند.


 

نوشته شده توسط just parmin در یکشنبه 1386/01/26 ساعت موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting